![]() |
![]() |
|
| ميگن لبخند به مرگ ربطي نداره ولی تو بخند تا من برات بميـــــــــــرم... |
|
می خوام یه قصری بسازم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 اردیبهشت1390ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط sH¸.•* |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 اردیبهشت1390ساعت 8:46 بعد از ظهر توسط sH¸.•* |
|
|
سال نو مبارک |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 فروردین1390ساعت 4:12 بعد از ظهر توسط sH¸.•* |
|
|
تولد ۱۷ سالگیم... برای روز میلاد تن من ... نمی خوام پیرهن شادی بپوشی به رسم عادت دیرینه حتی ... برایم جام سرمستی بنوشی برای روز میلادم اگر تو ... به فکر هدیه ای ارزنده هستی مرا با خود ببر تا اوج خواستن...بگو با من که با من زنده هستی که من بی تو نه آغازم نه پایان ... تویی آغاز روز بودن من نذار پایان این احساس شیرین .. بشه بی تو غم فرسودن من نمی خوام از گلای سرخ و آبی ... برایم تاج خوشبختی بیاری به ارزش های ایثار محبت ... به پایم اشک خوشحالی بباری بذار از داغی دستای تنهام ... بگیره حرم گرما بستر من بذار با تو بسوزه جسم خستم ... ببینی آتش و خاکستر من تو ای تنها نیاز زنده بودن ... بکش دست نوازش بر سر من به تن کن پیرهنی رنگ محبت ... اگه خواستی بیایی دیدن من بهترینم: وجودت تو زندگیم تولددوبارست واسه من دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 فروردین1389ساعت 1:35 بعد از ظهر توسط sH¸.•* |
|
|
سلامی به دوستای گلی که گاهی لطف میکنن و سری به این کلبه میزن تو این ساعتای آخر 88 یه سال خوب و سرشار از شادی و سلامتی توام با موفقیت رو واسه همه آرزو می کنم و امیدوارم که توی سال جدید همه به آرزوی قلبیشون برسن.. از همینجا سال جدید رو به عشقم تبریک میگم و براش آرزوی بهترینها رو دارم. راز نگاه من راز نگاهت را دوستت دارم عزیزم
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 اسفند1388ساعت 7:29 بعد از ظهر توسط sH¸.•* |
|
|
وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی ۰۰۰ حاضری دنیارو بدی،فقط یه بار نیگاش کنی به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی ۰۰۰ رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه ۰۰۰ فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی ۰۰۰ خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم ۰۰۰ امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو ۰۰۰ فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی ۰۰۰ حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات ۰۰۰ به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری ۰۰۰ تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره ۰۰۰ حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر ۰۰۰ امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی ۰۰۰ بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی ۰۰۰ رو دست مجنون بزنی ، با غصه هاهمخونه شی حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن ۰۰۰ دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دست تکون بدن حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن ۰۰۰ کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت ۰۰۰ مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری ۰۰۰ دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه ۰۰۰ به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی ۰۰۰ غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی حاضری که به خاطرش ، پاشی بری میدون جنگ ۰۰۰ عاشق باشی اما بازم ، بگیری دستت یه تفنگ حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی ۰۰۰ پشت سرت هر چی می گن ، چیزی نگی گوش بکنی
وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی ۰۰۰ نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی تقدیم به عشقم... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 اسفند1388ساعت 1:45 بعد از ظهر توسط sH¸.•* |
|
|
دل تنگی هایم را با کدام قایق خیالی روانه دل دریا یی ات کنم تا بدانی دل تنگتم... نشانی بگذار بدانم هنوز عاشقم هستی .. بدانم هنوز دستان و بازوانت قدرت دارند تا سنگ ها را از میان راه بردارند، بدانم هنوز در قلبت امید سو سو میزند و من برایت انگیزه زندگانی و دوام آن هستم .. نشانی بگذار تا بدانم دست از تلاش برنداشته ای و هنوز گاهگاهی برای دیدنم حتی از پشت پنجره های دور می آیی .. بدانم از اینکه یکروز با تو خندیدم و باتو گریستم پشیمان نیستی و به دنبالم همچون سایه ای از خودم هستی .. نشانی بگذار تا بدانم خاطراتم در تو زنده و جاوید است.. بدانم بیهوده دل در گرو قلبت نداده ام، بدانم اگر دعایت می کنم واگر از خدا می خواهم صدایم به تو برسد تو پیغام مرا دریافت می کنی ،بدانم می دانی کجا هستم و در چه حالی.. نشانی بگذار تا بدانم به دیدارم می آیی.. اگر زنگ ها بی صداست اگر کوچه از قدم تو خالیست اگر همه دنیا فریاد بزند تو عاشق نیستی به همه دنیا خواهم گفت تو عاشق ترینی.. ا ما نشانی بگذار بدانم ای عاشقترین در دنیا آیا تو هم عاشق من هستی..~ ؟
تو رفته ای بی من تنها سفر کرده ای ... من مانده ام که بی تو شبم را سحر کنم تو رفته ای که عشق را از سر به در کنی ... من مانده ام که عشق را تاج سرم کنم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 دی1388ساعت 1:49 بعد از ظهر توسط sH¸.•* |
|
|
نیستی دارم دق می کنم نیستی دارم می پوسم عکساتو من یکی یکی بر می دارم می بوسم پیرهن یادگاریتو هر شب دارم بو می کنم برای برگشتن تو به آسمون رو می کنم از خدا می خوام دوباره تو رو ببینم رو به روم قسم به اشک حسرتم فقط همینه آرزوم نیستی دارم دق می کنم نیستی دارم می پوسم عکساتو من یکی یکی بر می دارم می بوسم یه عالمه گل میارم همه رو پرپر می کنم هرشب دارم با تنهاییم همین جوری سرمی کنم تموم اشکام هدیه نبودنت کنار من نمی دونی چی می گذره به قلب بیقرار من وای که چقد سخته برام ثانیه ها بدون تو دلم می خواد باز ببینم چشمای مهربونتو
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 دی1388ساعت 12:26 بعد از ظهر توسط sH¸.•* |
|
|
در دادگاه دلهره محکوم می شوم محکوم به اعدام در صبح روز بعد اما هر ظهر که خسته ام از کارو بار صبح از پشت پنجره می بینمت سپس سرباز جذبه های ماهر چشمان نافذت سوی سلول انفرادی چشم تو می برند من را که محو نگاه تو گشته ام......... تا عصر می رسد از خواب می پرم فکر فرار از محبس چشم تو ام ولی حکمم به دادگاه تجدید نظر داده می شود...........!! ای داد این حکم آخر است_: تبعید اینگونه است که شبها به وقت خواب من به جزیره خیال تو تبعید می شوم......................
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 7 آذر1388ساعت 11:37 قبل از ظهر توسط sH¸.•* |
|
|
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1 آذر1388ساعت 5:43 بعد از ظهر توسط sH¸.•* |
|
|
دلم برات تنگه عزیز... یادی نمی کنی ز من دارم دیوونه می شم و... نمی بینی نیاز من می خوام ببینمت ولی... فاصله از من تا خداست خودم هزار و یک طرف ...همه حواسم به شماست وقتی نمی بینم تو رو ...چشمامو واسه کی بخوام نفس برام سمی می شه ...هوا رو واسه کی بخوام انگار نه انگار که دلی ...برای بودن تو بود رفتـی و بین آدمــا... شدم یکی بود و نبود یه جور واقعی تو رو... حس می کنم توی تنم به جون تو بدون تو... دیگه دارم دق می کنم صورت ماه تو عزیز.... دیوارای خونه شده هر کی میبینتم میگه... طفلکی دیوونه شده تو رو خدا راضی نشو ...بیشتر از این هدر بشم دیگه بسه راضی نشو... این جوری در به در بشم یه شب که توی خواب بودم ...از این عالم جدا بودم به فکر عشقی نبودم ...راحت بودم رها بودم تو اومدی تو زندگیم ...گفتی می خوام باتو باشم گفتی می خوام کنار تو... از آدما جدا باشم گفتم: نمی تونه دلم ...گفتی: منم مثله توام از آدما خسته شدم... دنبال راه چاره ام گفتی :که چاره ام تویی ...مرحم زخم من تویی مرحم زخم من تویی.. می دونسم میدونستم ...میدونستم که توهم مثه همه آدما.... قلبو تنها میزاری!!! شایدم مثله همه... غم روی لب هام بزاری !!! ولی بازم ...نمی دونم که چی شد؟ نمیدونم که چی شد... یهو شدی عزیزم تا به خودم اومدم... دیدم برات می میرم حالا که عاشقت شدم ... پشتمو خالی می کنی حالا که دیوونتم ....تنهام می زاری اینه رسمش؟ حالا که زندگیمی... تنهام میزاری اینه رسمش؟ مگه نامسلمونی ....خدا نداری اینه رسمش؟ یه کمی که فکر کنی... می بینی جز من نداری اینه رسمش؟...اینه رسمش؟ اگه بزاره روزگار... از زندگیت میرم کنار میرم که ثابت بکنم... عاشقتم دیوونه وار توگریه های زار و زار... سپردمت به روزگار این ازخودم گذشتنو... پای خاطرخواهیم بزار.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 مهر1388ساعت 10:15 بعد از ظهر توسط sH¸.•* |
|
|
از من نپرس چقدر دوستت دارم ...اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست ...به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم ...مگر ماهی بیرون از آب می تواند نفس بکشد؟؟؟ ...مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم؟؟؟ ...بگو معنی تمرین چیست؟؟؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟ بریدن از خودم را؟؟؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی؟؟؟ از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم ...همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد ...تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند ...نگاهت را از چشمم برندار... مرا از من نگیر ...هوای سرد اینجا را دوست ندارم من می خواهم فقط با تو باشم ...تنها با تو خودم را می یابم
my love my love my love رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن ... به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکنبزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق ... تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟ سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت ... بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس ... تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم ... وقتی که گریه می کنم حریف بارون نمیشم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن ... به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم ... یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم ... قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم my love my love my love هرگز تو را فراموش نخواهم کرد و هرگز از تو رنجور نخواهم شد چرا که دوستت دارم دیوانه وار عاشقت شدم ...چرا که مهربانی را در تو دیدم با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی ..و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم..... نه تو از عشق من دست می کشی و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود.. سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است ...و اگر با مژگانت اشاره ای کنی.... فرسنگها...را خواهم پیمود ....چرا که شب عشق بسیار طولانی ست... و قلبم در آرزوی تو میسوزدآنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی.... خورشید وجودم پنهان می گردد .....ابر های غم و اندوه مرا در بر می گیرد و به دنیای غریبی می برند ....همیشه در قلبم حضور داری.... عشقت زندگیم را گلباران کرده است ..تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز درکنارت طی کرده ام دوستت دارم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 3 مهر1388ساعت 11:19 قبل از ظهر توسط sH¸.•* |
|
|
امشب گریه میکنم . گریه میکنم برا تو برای خودم برای تموم اونایی که خواستن گریه کنن و نتونستن. برا ی تمام اون چیزی که خواستی ونبودم خواستم وبودی. امشب گریه میکنم به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق. برای تو...برای تو.... برای دلم ...و برای خودم که تحمل دیدن درد کشیدنهاتو را ندارم امشب اندازه تمام شبها گریه میکنم...فقط گریه می کنم.
بار الها : تو در همه جا خانه داری . در هر جا که زیبایی هست و مهربانی ، هر جا که دامنی از ستاره ها هست و صفایی که گرمی آفتاب را نشانه دارد.هرجا که وسعت فراوانی از گل های سرخ را در خود دارد و می دانم که می فهمی زجه های قلبم را پس تمنا می کنم دریاب این روح سرگردانم را. خدای بزرگ خودت کمکش کن آمین یا رب العالمین
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط sH¸.•* |
|
|
....ازيـــــــاد نمی برم تــــــــــــو را ... ...و.. ...چشــــــــمان عاشــــــق تــــــــــورا.. ...و.. ...عشـــــق زيباي تـــــــــو را... ...لحـــــظه قشنگ دوســــــت داشــــتن.. ...و .. ..به اوج رسیــــــــدن... ...خواستـنـــــي و تـــمـــــام نشدنــــــي... ...حالا اینجا کنـــــار این ــهمه خاطرات بارانی... ...تنها به تـــــــو مي گويم دوســــــتت دارم... ...که مي خـواهـــم بمانـــــي ؛بمانـــــم... ...نه در لــــحظه ها وثــــــانيه ها... ...نـــــه!... ...که در تـــــمام نفســــها... ...بي دريغ تر از هميـــــشه... ...حضور معطـــرتـــو بودن درست ان زمــــان که نيسـتـــــي... ...و... ... لحــــظه ها با بوی خاطــرتمان جان می گیرند... ...مــــــي مانند... ...براي مــــن ـــيک نگاه تو همين قدر که بدانـــم هستـــــي کافيست... ...حالا هميـــنجا وهر جا که نباشـــم وباشــــي... ...یک حــس آشــــــــنا... ...مرا با خود مـــي برد فرياد مـــــي زند... ...که هســــتم با تـــــوکــــــــــنار... ... تـــــــــــــو... ღஜاجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها دادبزنم؟ ღஜ ღஜ رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟ ღஜ ღஜ اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟ ღஜ ღஜ پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟ ღஜ ღஜ اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟ ღஜ ღஜ روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟ ღஜ ღஜ اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟ ღஜ ღஜ دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟ ღஜ ღஜ اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟ ღஜ ღஜ تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟ ღஜ ღஜاجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟ ღஜ ღஜ بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟ ღஜ ღஜ اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟ ღஜ ღஜ چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره؟ ღஜ ღஜ اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟ ღஜ ღஜ پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟ ღஜ ღஜ اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟ ღஜ ღஜ هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟ ღஜ ღஜ اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟ ღஜ ღஜ هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟ ღஜ ღஜاجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم ღஜ ღஜ با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم ღஜ ღஜ اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــو،تو مال من؟ ღஜ ღஜ من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن ღஜ ღஜ اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو ღஜ ღஜ خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو ღஜ
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 8:37 بعد از ظهر توسط sH¸.•* |
|
|
خدایـــــــــــــــــا . شایـــــــد مـــــرا دیگر فردایــــی نباشــــد .پــس امــــروز را به مـــن ببخش تا آنرا در هــوای تـــــو سر کنــــم شایــــــد دیگر الهامــــی نباشــــد تا باز از تــــو گویــــم پس بگذار در تکرار ســـخن آخر بمانــــــم و در جایـــــی که جز مــــن و تو کس دیگری نــیست خود را از آن تـــو بدانـــــــم که تـــو مــــرا برای خود آفریـــدی زندگــــی را با نگاهــــی به مـــن آموختـــی و مـــرا در مـــرگ دریافتــی و تـــو با صداقــت . بمـــن گفتـــی دنیا بی مهر اسـت تـــو از وفــــــای جهان دیگری گفتـــــی پـس مجموعـــه ای از مــــهرت تردــید مــرا شکســــت و در ملک تــــــــو از غیر تـــــو بـــــــــــی نیاز گشتـــم ای آنکه تولـــــدم را به مــــن بخشیدی جــز زندگی چه دارم که در پایـــــت بـــریــزم...(فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو تبریک میگم
بیـــــــاد آرزو هایـــــــــی که مـــی مــــیرند سکوتـــی مـــی کنــــم بالاتر از فـریـــــــــــــاد |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 1:10 بعد از ظهر توسط sH¸.•* |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|